برلین

برلین پایتخت آلمان و بزرگترین شهر این کشور است.  مهمترین جاذبه ای از برلین که مرا ترغیب به ترتیب دادن سفری برای دیدن این شهر می کرد ، خاطراتی است که از دوران جنگ سرد در این شهر وجود دارد.  جدایی هایی که به خاطر تفاوت های دیدگاه های شرق و غرب ، زمان زیادی دامنگیر بسیاری از مردم جهان بود. نمونه این جدایی در ایران هم وجود داشت.  در حاشیه ارس مزر ایران و آذربایجان ، بسیاری از افراد بودند که در طرف مقابل مرز ، فامیل و آشنا زیاد داشتند که متاسفانه مدت های طولانی از دیدار هم محروم ماندند.  احتمالا در خصوص ارامنه ایران و ارمنستان هم  شرایط مشابهی وجود داشته است.

این جدایی ها در ایران از زمان شروع حکومت شوروی آغاز شد.  مرحوم مادر بزرگم که زنده بود از بچگی هایش تو باکو می گفت  و به خوشی یاد می کرد.  بچه بود که بازگشت داده بودندشان.  می گفت آگهی زدند و اعلام کردند تا یکسال خارجی ها فرصت دارند کشور را ترک کنند.  آنها که تو این یکسال رفتند داراییشان را هم بردند.  بعد از آن اخراج کردند و دارایی ها را هم توقیف کردند.  بابام تعریف می کرد از پیرمردی بنام برنون.  برنون فامیلیش بود.  اون موقع ها جوان بوده و برای کار رفته بوده باکو.  اونجا ازدواج کرده بود و زن و بچه داشت.  اخراج خارجی ها که شروع شد او را انداختند بیرون و زن و بچش که خارجی نبودند ماندند.   اینجا برگشته بود و دوباره ازدواج کرده بود و زن و بچه داشت.  20 سال بعد رادیو گوش می کرده که می شوند ورزشکاران شوروی برای مسابقات کشتی آمده اند ایران و میان اسم کشتیگیران اسم پسرش را می شنود.  می گویند رفته بود تهران و پسرش را پیدا کرده بود.

در هر حال بحث ، بحث برلین بود.   دیوار برلین هم که بصورت لحظه ای و در عرض نیم روز ، فاصله میان دو ملت انداخته بود.  خیلی از خانواده ها جدا ماندند و خیلی ها در حسرات دیدار خانواده ها تا آخر عمر ماندند.  حس خوبی بود دیدار از برلین.

من در راه برلین

من در راه برلین

مشابه بقیه سفرها برای بازدید از برلین هم برای یک آخر هفته برنامه ریزی کردم.   روز جمعه بعد از ظهر اگر حرکت می کردم می توانستم دو روز کامل را در برلین باشم.   بهترین راه ، بلابلا کار بود.  سری به این سایت زدم و از میان گزینه های مختلف ، جوان دانشجویی را که همان ساعت مورد نظر من قرار بود به سمت برلین حرکت کند را انتخاب کرده و با او هماهنگ ردم.   عصر جمعه به مرکز شهر رفتم.  در کنار هتل مرکز شهر او را پیدا کردم و سوار شدم.  زوج دانشجویی بودند که تعطیلات آخر هفته را پیش خانواده خود در برلین بر می گشتند.  مسافر دیگری هم داشتند.  دختر دانشجویی بود که در دانشگاه کپنهاگ موسیقی می خواند.   زوج دانشجو هم تو دانشگاه فنی و حرفه ای مدیریت سوپر مارکت می خواندند.  از رشته شان راضی بودند و می گفتند بعد از فارغ التحصیلی با حقوق 1800 یورو ، کارشان را شروع خواهند کرد.   از من پرسیدند.  در مورد کام توضیح دادم.  از درآمدم پرسیدند.  وقتی گفتم شاخ درآوردند.  ولی خوب ایران ایران است و آلمان آلمان.

همسفرانم در سفر به برلین . این ماشین را از طریق بلابلاکار پیدار کردم .

همسفرانم در سفر به برلین . این ماشین را از طریق بلابلاکار پیدار کردم .

دختری که موسیقی می خواند شروع کرد با زوج از هر دری حرف زدن.  آلمانی صحبت می کرد و خیلی هم پرحرف بود.  سردرد گرفتم از بس لاپ لاپ لاپ حرف زد.

البته با من هم در مورد طبیعت آلمان حرف زد.  در مورد موسیقی و بعد در مورد کارتون ها.  آنجا فهمیدم که تو اروپا به علاالدین می گویند آلادین.   حنا دختری در مزرعه و هایدی را اصلا نمی شناختند در حالی که داستان این کارتون ها در کوه های آلپ می گذرد.   البته قبلا با اتریشی ها که کار می کردم هایدی را می شناختند.  شاید این ها نسل جدید بودند و با دوره این کارتون ها فاصله گرفته بودند.

به برلین که رسیدیم تعجب کردم از بزرگی این شهر.  چون تصور من از یک شهر 3.5 میلیون نفری شهری بود که در حد یک چهارم تهران باشد ولی کلا برلین شهر گسترده ای است و جمعیت آن پراکنده تر از جمعیت تهران است.  لذا مساحت خیلی بزرگی دارد.   در اولین نگاه برلین را نسبت به بقیه شهرهای آلمان که دیده بودم کمی متفاوت تر دیدم.  آدم های برلین رنگ های متفاوت تری داشتند و تنوع ظاهر افراد تو این شهر خیلی بیشتر از شهرهایی مثل هامبورگ به نظر می آمد.  همچنین شسته رفتگی شهرهای شمال آلمان را نداشت و حس صمیمی تری ایجاد می کرد.

شنیده بودم که برلین شهر بسیار توریست پذیری است.  از ماشین که پیاده شدم سوار نزدیک ترین مترو شدم و خودم را به ایستگاه مرکزی رساندم.  کلا در بیشتر شهرهای آلمان ، ایستگاه مرکزی در مرکز شهر قرار گرفته و اطراف این ایستگاه ها می تواید مراکز خرید ، هاستل ها و بیشتر آنچهرا که نیاز دارید بیابید.  چند هاستل را در نظر گرفته بودم  و روی نقشه نشان کرده بودم.  به راه افتادم.  فاصله آنها از ایستگاه زیاد نبود.  در ایستاه مرکزی برلین ، خوشامدگویی به مسافران از طرف شرکت بومباردیر روی بیلبرد بزرگی نوشته شده بود.  حس خوبی بود دریافت خوشامد از شرکت برتر صنعت ریلی دنیا.

خوشامدگویی بومباردیر در ورود به ایستگاه مرکزی قطار برلین

خوشامدگویی بومباردیر در ورود به ایستگاه مرکزی قطار برلین

سه تا از هاستل هایی که سر زدم اتاق های ارزانشان پر شده بود و تخت هایی به قیمت بالای 20 یورو داشتند.  برای زمان کوتاهی که قرار بود در اتاق استراحت کنم نیازی به هزینه این مبلغ نمی دیدم. تصمیم گرفتم به هاستل های دیگری سر بزنم.  در هاستل قلب طلایی برلین، مسئول پذیرش که پسری لبنانی

بود و از دیدن من حس هم وطنی بهش دست داده بود و خیلی هم تحویل گرفت ، اتختی در تاقی 12 تخته را به قیمت 10 یورو پیشنهاد داد.  پیشنهاد خوبی بود.  فرم ها را پر کردم و تختم را تحویل گرفتم.

برای دوستانی که احیانا تجربه اقامت در این نوع اقامت گاه ها را ندارند توضیحی در خصوص این نوع هاستل ها بدم.  در این نوع از اقامت گاه ها، مسافر یک تخت و یک کمد از اتاق را اجاره می کند و شما در اتاقی با چند نفر غریبه هم اتاق خواهید بود.  هر چقدر تعداد نفرات در اتاق ها کمتر باشد قیمت بالاتر است.  معمولا اتاق ها امکانتی نظیر حمام، دستشویی ، آشپرخانه ، مبل و. .. دارند.  کلا هاستل های آلمان را خیلی تمیز و مرتب دیدم و ارزان.   ملافه برای تخت هم داده می شود.  در صورت نیاز می توانید قفل کمد ، حوله ، دمپایی و. .. هم بگیرید که هر کدام هزینه جدا دارند و قیمتشان روی قیمت اتاق نیست.  لذا بهتر است در سفرها این اقلام را همراه داشته ابشید.   با توجه به اینکه یکبار به شما ملافه داده می شود در صورتی که روز دوم در همان تخت اقامت داشته باشید بجای 10 یورو فقط 8 یورو پرداخت می کنید.  البته قیمت هاستل ها خیلی با هم متفاوت بوده و بسته به محل قرارگیری ، کیفیت خدمات و. .. تفاوت می کند.  در کل این هاستل را جای خیلی خوبی دیدم و از اقامت در آن خیلی راضی بودم.

وارد اتاق که شدم دیدم غیر از من چند نفر دیگر هم آنجا هستند.  یک گروه دانشجو از کشور کرواسی  و پسری تنها از کشور هلند.   اینها چند روز بود که اینجا بودند.  دوشی گرفتم و خستگی سفر از تنم در رفت.  بعد از استراحت کوتاهی تصمیم گرفتم قبل از خواب شبانه گشتی در شهر بزنم.  البته برای صبح فردا تورهای پیاده روی بازدید از شهر رو نشان کرده بودم.  این تورها از دروازه پاریس شروع می شوند.  معمولا هم صبح ها از مقابل همه هاستل ها ، سرویس برای شرکت در این تورها هست. پس فقط کافیه زمان حرکت تورها رو از مسئول هاستل بپرسید و سر وقت آماده باشید.

با توجه به اینکه بچه های کروات چند روزبود در شهر بودند به اونها گفتم که من هم برنامه خاصی ندارم و اگر برنامه ای برای بازدید یا گشت شهری دارند خوشال می شوم با آنها باشم.  خیلی استقبال کردند و خوشحال شدند.  گفتند تولد یکی از آنهاست و قرار است امشب تو اتاق جشن بگیرند.  مرا هم به جشن تولد دعوت کردند.  تجربه خوبی بود.  پذیرفتم و خوشحال شدم.  البته گفتند ساعت 9 برنامه را شروع می کنند.  من هم تا آن موقع می توانستم برای خودم تدارک شام ببینم.  بیرون رفتم و از سوپرمارکتی که اون نزدیکی ها بود، چند تا سیب زمینی قرمز گرفتم و نون.  سیب زمینی پخته شده تو فر رو خیلی دوست دارم.  مخصوصا سیب زمینی سرخ که خوشمزه تر هم میشه.   غذا رو آماده کردم و خوردم.  بچه ها هم  رفته بودند تدارکات جشن رو ببینند.  برگشتند و جشن رو شروع کردند.

چند نکته تو جشنشون جالب بود برام.  بر خلاف تصورم جشن تولدشون هیجان خیلی زیلدی نداشت.  جشن هایی که ما تو خوابگاه دانشجویی می گرفتیم خیلی پر انرژی تر از این ها بود.

بجای کیک ، برای هر نفر یدونه شیرینی گرفته بودند.  شیرینی های خامه ای که تو آلمان استفاده می کنند کمی با آنچه تو ایران مصرف می شه تفاوت داره و تفاوت عمده تو مقدار شیرینی و خامه به نسبت نونی است که استفاده میشه.  تو آلمان شیرینی و خامه کمتر و نون اون وسط ملموس تره.  به نظر میاد سالمتره ولی خوشمزگیش قابل مقایسه نیست.

کلی چیپس گرفته بودند و نوشابه.  البته خودشون با الکل هم قاطی می کردند کمی.  من از الکل خوشم نمیاد و حتی جدای از ملاحظات مذهبی هیچوقت گرایشی به این ماده نداشتم.  پسر هلندی گیتار داشت.  با گیتارش چند تا آهنگ غم انگیز زد و همه خوششون اومد.   من گیتار بلد نبودم ولی قبلا دستی به تار و سه تار داشتم.  خواهش کردم که با گیتار او تستی بزنم.  گیتار رو گرفتم و آهنگ نوبهار آرزو رو زدم.  خوب شد و خوششون اومد.  پسر هلندی به نحوه مضراب زدن من دقت می کرد و گفت سیتار می زدی ؟ اولش فکر کردم منظورش همان سه تار است که با تلفظ انگلیسی سیتار تلفظ می کند.  توضیح که خواستم گفت که تو یه مستند دیده که سیتار یه تار هندیه و با توضیحاتی که داد متوجه شدم چیزی شبیه تاره ولی سه تار نیست.

بچه ها بعد از جشن تولید رفتند بیرون.  من خسته بودم و خوابم میومد.  هوابیدم تا فردا بتونم به برنامه تور برسم.

صبح زود بیدار شدم و رفتم پایین هاستل تا راهنمای تور بیاد و مارو ببره.  از هاستل تا میدان دروازه پاریس راه زیادی نیست.  پیاده هم می شود رفت.  پایین جمعیت خیلی زیادی منتظر بودند راهنمای تور بیاد.  اکثرشون هم جوون بودند و تو سن دانشجویی.   قیافه های آسیایی مثل چینی و ژاپنی هم خیلی دیده می شد  بینشون.  راهنما اومد و به میدان دروازه پاریس رفتیم.

تورهای شهرگردی رایگان هر صبح در دروازه پاریس جمع می شوند .

تورهای شهرگردی رایگان هر صبح در دروازه پاریس جمع می شوند .

خرس نماد برلین . نفراتی با لباس خرس و پرچم برلین در دست . 2 یورو برای عکس

خرس نماد برلین . نفراتی با لباس خرس و پرچم برلین در دست . 2 یورو برای عکس

اونجا عده خیلی زیادی جمع شده بودند.  بیشتر از 2000 نفر.  اول توضیح دادند که تور به دو زبان انگلیسی و اسپانیولی برگزار می شه و خواهش کردند بر اساس زبان مورد درخواست به دو دسته تقسیم بشیم.  سپس  تو هر دسته به هر راهنما 30 نفر رو معرفی کردند تا تور رو شروع کنه.   راهنمای ما یه پسر جوون انگلیسی بود که از منچستر اومده بود.  راستش متوجه شدن همه توضیحاتش با اون لهجه غلیظی که اون داشت برام سخت بود.  داشت توضیح می داد در مورد شهرش.  گفت که از منچستر اومده و پرسید کسی منچستر رو می شناسه.  گفتم آره من می شناسم.  گویا گفته بوده کسی اونجا رو دیده و من اشتباه متوجه شده بودم.  این رو وقتی متوجه شدم که نظرم رو در مورد شهرشون پرسید.  لحظه شادی ایجاد شد و خنده ها برفت.

 

توضیح که می داد دنبال کردن حرفاش برام خیلی سخت بود.  فکر می کردم من فقط اینطوریم.  یه پسر و دختر که بعدا فهمیدم به ترتیب اندونزیایی و روسی هستند و دانشجوی ارشد اقتصاد تو دانشگاه مدیریت هامبورگ اند بهم نزدیک شدند و پرسیدند که متوجه می شوم ؟ آنها هم مشکل داشتند.  ولی سعی کردیم به همان حدی که متوجه می شویم قناعت کنیم.

دیدنی ها را از خود میدان دروازه پاریس شروع کردیم.  راهنما توضیح داد که در طول دوران مختلف رقابت سختی میان برلین و پاریس بوده و اکثر موارد پاریس برنده این رقابت ها شده است.  همیشه آلمانی ها سعی کرده اند شهری مثل پاریس یا بهتر از آن داشته باشند.  برای همین مشابه بناهای معروفی رو که تو پاریس بوده تو شهر خودشون ایجاد کرده اند.   البته توضیحات راهنما بود و من بعدا در این مورد تحقیق نکردم.

هتل آدلون بخاطر سابقه ای که در پذیرایی از بسیاری از شخصیت های بزرگ داشته است معروف و گران است.

هتل آدلون بخاطر سابقه ای که در پذیرایی از بسیاری از شخصیت های بزرگ داشته است معروف و گران است.

در کنار دروازه پاریس ، هتلی را دیدیم که ظاهر چندان خاصی نداشت.  راهنما گفت که از گراترین هتل هایدنیاست.  تنها به این دلیل که در گذشته میزبان بسیاری از شخصیت های معروف دنیا بوده است.

نکته ای رو درباره برلین بگم.  برلین برای مردمش و کلا برای مردم آلمان شهر بسیار خاصی است.  علاوه بر اینکه پاییتخت کشور است ، برای این شهر هویت خاص و زنده ایس هم قایل هستند.  این زندگی و طراوت را می توان در جای جای شهر دید.  خیلی چیزها اینجا متفاوت و خاص است.  نماد این شهر که خرس است را می توان همه جا دید.  روی تیشرت ها ، روی دیوار  و از همه جالبتر آدم هایی که  لباس خرس پوشیده اند و پرچم برلین را در دست دارند.  برای عکس گرفتن با اینها باید پول پرداخت.

 

از نکات جالب برلین چراغ های راهنمایی این شهر است که کارتونی و جذاب اند و منحصر بفرد.

همچنین نمادهایی از برج برلین و دروازه پاریس هم در مغازه ها به فروش می رسد.

شاید اگر بخواهم مقایسه کنم ، فضای محلات مرکزی شهر مثل شهرهای زیارتی ایران مثل مشهد و قم

راهنمای تور که پسری انگلیسی بود از منچستر

راهنمای تور که پسری انگلیسی بود از منچستر

 

است  که پر است از مغازه های سوغات فروشی و سوغات هایشان هم منحصر بفرد و شناسنامه دارند.

مکان سومی که دیدیم یادمان هولوکاست بود.  این بلوک های بتنی ، فقط نماد اند و نه هیچ چیز دیگری.  از اسمش هم پیداست.  یادمان هولوکاست.  با دیدن این اثر باز مطمئن شدم که برای جذب توریست لازم نیست تاریخ چندین هزار ساله داشته باشی.  آثار دیدنی تولید می شوند.  لازم نیست حتما خاص باشند یا جذاب.  مهم این است که برای استفاده از آنها برنامه داشته باشیم.

یادمان هولوکاست در برلین . مجموعه ای از بلوک های سیمانی بزرگ

یادمان هولوکاست در برلین . مجموعه ای از بلوک های سیمانی بزرگ

چهارمین جایی که دیدیم ساختمان قدیمی دولت در زمان نازی بود.  در مورد این ساختمان اطلاعات بیشتر را می توانید در لینک زیر ببینید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Detlev-Rohwedder-Haus

ساختمان مرکزی دولت نازی در جنگ جهانی دوم

ساختمان مرکزی دولت نازی در جنگ جهانی دوم

همچنین از محل خودکشی هیتلر هم دیدن کریدم البته از بیرون ساختمان .

سپس به دیدن یادمان های دیوار برلین رفتیم.  این قسمت ، قسمتی از شهر ازست که دیوار نزدیک مرکز شهر بوده و بخشی از دیوار را به عنوان یادبود نگه داشته اند.  راستش را بخواهید قبلا از دیوار برلین تصوری که داشتم دیواری بتنی با ضخامت بیش از یک متر و ارتفاع بیش از 5 متر بود.  دیواری بسیار مخوف و نفوذ ناپذیر.  ولی دیواری که باعث آوارگی میلیون ها نفر شده بود بزرگ نبود.  با نقاشی هایی که رویش کشیده اند مخوف هم نبود ولی سالها بلای جان آلمانیها شده بود.

یادمان های دیوار برلین در قسمت های مرکزی شهر

یادمان های دیوار برلین در قسمت های مرکزی شهر

به کلیسایی رفتیم که ساختمان زیبایی داشت.  اسمش کلیسای آلمان بود که به آن deutscher dom هم می گویند.   اطلاعات در مورد این ساختمان را اینجا ببینید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Neue_Kirche,_Berlin

در کنار این ساختمان ، ساختمان خانه کنسرت برلین هم بود که ساختمان بسیار زیبایی بود.  اطلاعات در مورد این ساختمان را اینجا ببینید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Konzerthaus_Berlin

DSC_0254 (2)DSC_0258 (2)DSC_0266 (2)

DSC_0270 (2)

DSC_0271 (2)

تصاویری از خانه کنسرت و کلیسای آلمان در شهر برلین

تصاویری از خانه کنسرت و کلیسای آلمان در شهر برلین

لازم به توضیحه که این تور ، فقط محل های دیدنی را خیلی سریع و از بیرون نشان می داد.  هدفشان این بود که بشناسیم و اگر خواستیم یا خودمان بیاییم و ببینیم یا در تورهای پولی که زمان بیشتری داشتند شرکت کنیم.

میدانی که این آثار در آن قرار گرفته بودند میدان بسیار زیبایی بود.  مخصوصا که باران هم نم نم می بارید.  همسفر روسی مان گفت ما ضرب المثلی داریم که می گوید ما شکر نیستیم که زیر بارون آب بشیم.  ما تو ترکی عین این ضرب المثل رو برای کلوخ داریم.  در هر حال شکر یا کلوخ ، زیر باران داشتیم زیبایی های برلین رو تماشا می کردیم.

بعد از بازدید از این دو اثر و چند ساختمان مشابه در همان میدان ، به سمت گنبد برلین به راه افتادیم.  گنبد برلین ، در حقیقت کلیسایی است که ارتفاع نسبتا زیادی دارد و از فاصله دور دیده می شود.  اثری قدیمی است و زیبا ساخته شده است.   در مورد این اثر می توانید توضیحات لازم رو اینجا ببینید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Berlin_Cathedral

نمایی از گنبد برلین

نمایی از گنبد برلین

ورودی ساختمان کلیسای گنبد برلین

ورودی ساختمان کلیسای گنبد برلین

ساختمان موزه برلین

ساختمان موزه برلین

این کلیسا به میدان بزرگ مستطیلی چمن کاری شده ای مشرف است که در گوشه دیگر این محوطه مجموعه موزه برلین قرار گرفته است.  این ساختمان را از دور دیدم و نزدیکش نرفتیم.  در خصوص این موزه می توانید این اطلاعات را مکطالعه فرمایید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Altes_Museum

راهنما برج برلین رو هم از دور بهمون نشون داد و اتمام برنامه رو همین جا اعلام کرد.   در آخر هم توضیح داد که این برنامه غیر انتفاعی بوده و پولی لازم نیست پرداخت بشه ولی هر کس دوست داشته باشه می تونه به ادامه این کار کمک کنه که چند نفر هم مقداری پول بهش دادند.  اینجا از تیم جدا شدیم تا به دیدار بقیه جاها بپردازیم.   من با دوستان روسی و اندونزیایی تصمیم گرفتیم در گروه سه نفره ای به ادامه دیدار از شهر بپردازیم.

به دیدار برج برلین رفتیم.  از دور اگرچه بسیار بزرگ به نظر می آمد ولی نزدیک تر که می شدی در مقام مقایسه با برج میلاد بچه برجی بیش نبود.  ظاهر ساده تری هم داشت.   البته خیلی قدیمی تره.  در مورد این برج اگه مایل بودید می تونید اطلاعاتی رو از اینجا به دست بیارید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Fernsehturm_Berlin

دوستانم علاقه داشتند شهر رو از بالای برج ببیینند.  من علاقه داشتم شهر رو از نزدیک ببینم.  پس خداحافظی کردم و به ادامه گشت شهر مشغول شدم.

برج تلوزیونی برلین

برج تلوزیونی برلین

خیابانی که گنبد برلین را به برج برلین وصل می کند مرکز دست فروش های برلین است و مرکز مغازه های سوغات فروشی.  همه نوع نماد برلین مه قبلا گفته شد رو می تونی اینجا پیدا کنی. یکی از این نمادها که خیلی جالب بود، کلاه افسران هیتلر بود که کنار دیوار فروخته می شد.   با یکی از این کلاه ها های هیتلری ژست گرفتم و عکسی گرفتم.  ولی حتی شوخی اش هم دردناکه وقتی یادت میاد که چند صد هزار نفر  سالها پیش در جنگ دوم جهانی کشته شده اند.

کلاه هیتلری

کلاه هیتلری

گالری ملی آلمان

گالری ملی آلمان

DSC_0021

گالری ملی آلمان را دیدم.  ساختمان و محوطه بسیار زیبایی داشت.  زوجی هم تصمیم گرفته بودند عکس های عروسی شون رو اونجا بگیرند.   در مورد این گالری اینجا بخوانید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Alte_Nationalgalerie

 

زوجی که بریا گرفتن عکس های روز اول عروسی شون محوطه گالری ملی آلمان رو انتخاب کرده بودند .

زوجی که برای گرفتن عکس های روز اول عروسی شون محوطه گالری ملی آلمان رو انتخاب کرده بودند .

نمایی از ساختمان گنبد برلین

نمایی از ساختمان گنبد برلین

نمایی از گنبد برلین از محوطه گالری ملی آلمان

نمایی از گنبد برلین از محوطه گالری ملی آلمان

نمایی از گنبد برلین از محوطه گالری ملی آلمان

نمایی از گنبد برلین از محوطه گالری ملی آلمان

در محوطه اطراف گنبد برلین در مرکز شهر ، بازار موقت محصولات هنری دایر شده بود.  مثل نمایشگاه های صنایع دستی خودمان.  قیمت ها خیلی خیلی گران و کیفیت کارها به نظر می آمد در مقایسه با آثار هنری که تو ایران عرضه میشه خیلی پایین.   گلدان سرامیکی را که گذاشته بود 30 یورو ، میناکاری استاد خشوعی رو با اون همه ظرافتی که توش بکار رفته می توان به کمتر از این قیمت خرید و اون کجا و این کجا.   ولی حتما بازارشان می طلبد که می سازند.  در ضمن چهره های هندی و پاکستانی تو این قسمت زیاد دیده می شدند.

نمایشگاه آثار هنری در برلین

نمایشگاه آثار هنری در برلین

کم کم در شده بود.  ناهار هم نخورده بودم و ساعت نزدیک 6 عصر بود.  تصمیم گرفتم به هاستل بروم.  کمی هر سردرد داشتم.  استراحتی بکنم تا یا شب و یا فردا به ادامه بازدیدم برسم.  متریال غذای مورد علاقه ام رو تهیه کردم و تو هاستل بعد از صرف غذا خوابیدم.  هیچ یک از هم اتاقی ها نبودند و تنها بودم.

خوابیدم و بیدار که شدم ساعت 9 بود.  کروات ها تسویه کرده و رفته بودند.  پسر هلندی مونده بود و یه دختر به اتاق اضافه شده بود.   اهل استرالیا بود.  بعد از گرفتن دیپلم اومده بود دنیا رو تجربه کنه.  6 ماه تو آمستردام تو یه نانوایی کار می کرد و الان هم اومده بود تا 6 ماه برلین بمونه.  این سبک زندگی تو اروپا خیلی رواج داره.  بچه ها بعد از تموم شدن دبیرستان برای کار و زندگی به یه شهر یا کشور دیگه می رند تا تجربه کسب کنند.  معمولا کارهای ساده مثل شاگردی ، بچه داری و. .. انجام می دهند.  حتی اونهایی که می خوان دانشگاه برند قبل از شروع دانشگاه این دوره رو دارند.  به نظر من که خیلی جذاب و مفیده.

شب شده بود ولی برلین بیدار بود.  سری به شهر زدم.  به بازارش رفتم و به لباس ها نگاهی کردم.  تو یه کت و شلوار فروشی ، کتی رو امتحان کردم.  فروشنده که ترک بود وقتی فهمید ترکم کلی ذوق زده شد و گفت نصف قیمت می دهم ببری.  من که برای خرید نرفته بودم.  تشکر کردم.  کارتش را داد و کلی تحویل گرفت گفت مشکلی تو شهر داشتی به خودم بگو.  خیلی با مرام و مشدی بود.

ملزوماتم رو از سوپر مارکت خریدم و با هاستل برگشتم.  خسته بودم.  زود خوابیدم تا برای فردا سرحال تر باشم.  تصمیم داشتم فردا قسمت های دورتز شهر رو بگردم و اگه بشه با دوچرخه.

صبح زود بیدار شدم.  اتاق را تحویل دادم.  برای صبحانه تدارکی نداشتم.  تصمیم گرفتم از سوپرمارکت آب میده و نان بگیرم و با آن صبحانه بخورم.  به سمت سوپرمارکت که می رفتم دیدم یک کافی شاپ نوشته آب میده طبیعی ، صبحانه و. ….  گفتم چه کاریه بجای اینکه بری از سوپرمارکت بگیری همین جا بخور.  داخل شدم و کیک و آب میوه سفارش دادم.  طرف آب میوه به اصطلاح طبیعی رو از همون قوطی آب میده که از سوپرمارکت می گرفتم تو لیواتن ریخت و آورد سر میز.  جا خوردم.  انتظار داشتم مثل ایران همون جا آب پرتغال رو بگیره نه اینکه از قوطی سنیچ برام آب میوه بیاره.  تازه قوطی آب میوه 1.5 یورو بو یک لیتریش اینجا یه لیوانش رو برام 2 یورو حساب کرد.  نان هم که 0.6 یورو بود برام 2 یورو آب خورد و با سرویس شد 4.5.  نقره داغ شدم تا دیگه سمت کافی شاپ و رستوران اینجوری نرم.  شاید برای بعضی از دوستانم عجیب باشه که  تو اروپا بحث 3 یورو را می کنم که به پول ایران میشه 12 تومکن.  ولی در نظر داشته باشید که من برنامه برای سفرهای خیلی ارزان داشتم تا بتوانم جاهای بیشتری رو تو اروپا ببینم.  هر کدام از این خرج های ناخواسته رو اگر کنترل نمی کردم نتیجش کم شدن تعداد شهر ها و جاهایی بود که باید میدیدم.  لذا روی این مسئله خیلی حساسیت نشان می دادم و سعی می کردم تا حد امکان کم خرج و کم هزینه سفر کنم.

در شهر برلین کلا جاهایی که دوچرخه اجاره می دهند تعدادشان زیاد است و تقریبا همه جا دوچرخه در دسترس.  البته اینهایی که عرض می کنم غیر از سیستم های اجاره مکانیزه دوچرخه است که با کارت کار می کند.   معمولا خیلی از هتل ها و هاستل ها اجاده دوچرخه دارند.  هاستلی که من گرفته بودم دوچرخه نداشت.  نزدیک ترین مرکز اجاره دوچرخه ( که از اینترنت یافتم ) یک خیابان فاصله داشت.  یک هتل بود.  رفتم.  پذیرشش یک خانم مسن بسیار خوش اخلاق بود.  قیمت دوچرخه برای هر ساعت 2 یورو و برای یک روز کامل 10 یورو بود.  یعنی بیشتر از 5 ساعت رایگان بود.  50 یورو به عنوان ودیعه نگه می داشتند بعلاوه یک کپی از پاسپورت.  دوچرخه را تحویل گرفتم.  نقشه GPS رو ردیف کردم و شروع کردم رکاب زدن.

من و دوچرخه اجاره ای در دروازه پاریس

من و دوچرخه اجاره ای در دروازه پاریس

به سمت دروازه پاریس که سر راهم بود رفتم و از آنجا به سازه یادبود سربازان جنگ جهانی دوم رفتم.  این سازه در زمان تسلط شوروی و به یاد کشته شدگان شوروی در جنگ با آلمان ساخته شده است.

نمی دانم شما در مورد این یادبود چه فکری می کنید.  تصور کنید قبل ها جنگی رخ داده و  بدون توجه به اینکه چه کسی مقصر جنگ بوده است کشور دیگری وطنتان را اشغال کرده باشد و به یاد سربازانی که در فتح کشور شما کشته شده اند بنای یادبود بسازد و بعد از 70 سال ، هر روز توریست ها بیایند و تماشا کنند.  فرض کنید همزمان با این جنگ که شوروی شمال ایران را تصرف کرده بود در تبریز به یاد کشته های جنگ با ایران یادبود می ساخت و الان هر روز جلوی چشم ملت بود.  به نظر من که خیلی غیر قابل تحمل است.  ولی گویا آلمانی ها اینطور فکر نمی کنند.  شاید هم وجه تمایز آنها با ما همین باشد که این مسائل را در اولویت قرار نداده اند.  البته فرصتی نشد تا با هیچ آلمانی در این مورد صحبت کنم و نظر واقعی آنها را بدانم.  ولی در هر حال به نظر من خیلی سازه دردناکیه و ما اگر بجای آلمانی ها بودیم در کنار دیوار برلین این سازه را هم با خاک یکسان می کردیم.

بنای یادبود کشته های شوروی در جنگ جهانی دوم

DSC_0039

بنای یادبود کشته های شوروی در جنگ جهانی دوم

بنای یادبود کشته های شوروی در جنگ جهانی دوم

در مورد این بنا می توانید اطلاعات بیشتر را از اینجا به دست بیاورید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Soviet_War_Memorial_(Tiergarten)

 

برج پیروزی

برج پیروزی

برج پیروزی برلین دقیقا در انتهای بلواری قرار دارد که سازه یادمان شوروی واقع شده است.  از این بنا هم بازدید کردم.  در خصوص این بنا بیشتر بدانید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Berlin_Victory_Column

در ادامه به پارک Großer رفتم.  پارکی بسیار بزرگ با تعداد زیادی مجسمه از مشاهیر و بزرگان آلمان.  بسیاری از این ها را نمی شناختم.  شاید این قسمت برای یک آلمانی یا برای کسی که بیشتر با فرهنگ و هنر آلمانی آشنایی دارد جای بسیار خوبی برای گردش و آشنایی با مشاهیر باشد.  من در این حد که از ارج نهادن آنها به بزرگانشان حظ می بردم کفایت می کرد و چندان فرصتی نداشتم تا تک تک این تعداد مجسمه را که در یکی از سایت ها خواندم تعدادشان 400 تاست بررسی کنم و آشنا شوم.

DSC_0083

نمونه ای از مجسمه های پارک

نمونه ای از مجسمه های پارک

ارابه های دوچرخه ای داخل پارک

ارابه های دوچرخه ای داخل پارک

بچه در ترک دوچرخه بسیار مجهز و شیک و مجلسی

بچه در ترک دوچرخه بسیار مجهز و شیک و مجلسی

DSC_0082

پارک پر از توریست بود.  از همه نوع.  و کلی هم دوچرخه سوار.  چه توریست هایی که سوار بر ارابه های دوچرخه ای به گشت مشغول بودند و چه مادرانی که بچه ها را با تجهیزات خاص پشت دوچرخه بسته بودند و در رفت و آمد بودند.  از یکی از مادران اجازه خواستم تا از بچه اش عکس بگیرم.  با خوشرویی پذیرفت.  تو عکس ها می تونید ببینید.  در مورد پارک اینجا را بخوانید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Tiergarten_(park)

سونی سنتر برلین

سونی سنتر برلین

به سونی سنتر هم سری زدم.  اینجا سازه بزرگی است هم شبیه پاساژ است و هم شبیه آمفی تئاتر و. .. کلا معماری خاصی دارد.  جالب است و به دیدنش می ارزد.   اگر مایل بودید در مورد این سازه بیشتر بدانید لینک زیر را ببینید :

https://en.wikipedia.org/wiki/Sony_Center

زرافه بسیار عظیم ساخته شده از لگو جلوی لگولند هم که دیدن داشت.  البته نمی دانم همیشه همین زرافه اینجاست یا در دوره های مختلف مجسمه های مختلفی درست می کنند و اینجا به نمایش می گذارند.

زرافه عظیم لند

زرافه عظیم لند

نوبت آن بود که یادبودهای دیوار برلین در بخش شرقی را ببینم.  این یادبود بقایای دیوار در قسمیت کمی دورتر از مرکز شهر است و قسمت های بیشتری از دیوار را اینجا نگه داشته اند.  راستش دیوار که چیزی برای دیدن ندارد ولی حس خاصی دارد دیدن این دیوار.  هنوز هم نمی دانم چرا.

یادمان های دیوار برلین در قسمت شرقی

یادمان های دیوار برلین در قسمت شرقی

کم کم به زمان رفتن نزدیک می شدم.  با یکی هماهنگ کرده بودم برای رفتن.  باهاش تماس گرفتم و آدرس ایستگاه مترویی را که کنار آن قرار بود مرا سوار کند ازش گرفتم.  وقتی رسیدم خودش را معرفی کرد.  خانمی بود با هیکلی بسیار بزرگ که روسری را به شکلی که موقع گردگیری عید ما به سر می بندیم بسته بود.  اسمش باران بود. شوهرش هم آقایی میانسال و جا افتاده و بسیار متین بود.  من که معرفی کردم سریع فهمید که ترکم و سوئیچ کرد رو ترکی.  باران از کردهای ترکیه بود که از بچگی در آلمان بزرگ شده بود.  کردی ، ترکی، آلمانی ، انگلیسی ، فرانسه، ایتالیایی و اسپانیولی را کامل بلد بود.  کارش مددکاری اجتماعی بود و در لوبک کار می کرد.  شوهرش ترک بود.  فامیل بودند و برای هر کدامشان دومین ازدواج بود.  شوهرش جدید به آلمان آمده وبد.  در ترکیهدبیر زبان انگلیسی بوده ولی در آلمانم برای کار ابتدا می بایست دوره های زبان آلمانی را طی می کرد.  از هر دری با هم صحبت کردیم.  سفر خوش با ساعت هایی خوش در کنار این انسان های نازنین تکمیل می شد.  وسط راه که برای استراحت نگه داشتند آقا برای من آبجوی فری گرفت به حساب خودش.  تو آلمان این حرکت خیلی حال داد .

طرحی بسیار زیبا و جالب در برلین . این ساختمان نیمه کاره است و روی اون رو با تصویری از تموم شده کار به شکل بنر پوشانده اند تا نمای کلی شهر خراب نشود . این بنرها جایگزین گونی هایی است که تو ایران استفاده می کنند .

طرحی بسیار زیبا و جالب در برلین . این ساختمان نیمه کاره است و روی اون رو با تصویری از تموم شده کار به شکل بنر پوشانده اند تا نمای کلی شهر خراب نشود . این بنرها جایگزین گونی هایی است که تو ایران استفاده می کنند .

باران هم از تفاوت های آلمان و ترکیه صحبت کرد.  چون از شهرهای شرق ترکیه بودند  با شرایط ایران هم آشنا بودند.  گفت امنیت آلمان مثال زدنیه و از امنیت پایین ایران و ترکیه اظهار تاسف کرد.  البته بحثش تروریسم و نظام و. .. نبود.  بیشتر بحثش امنیت و راحتی برای خانم ها بود.  از مزاحمت های بی حد و حساب تو ترکیه برای خانم ها شاکی بود.  البته من که شرایط را مقایسه کردم به نظزم حق با او بود.

دروازه زیبای شهر لوبک شبیه قلعه های کارتونی

دروازه زیبای شهر لوبک شبیه قلعه های کارتونی

مرا لوبک پیاده کردند.  کلی هم تعارف کردند که مهمانشان شوم.  تشکر کردم و به سمت ایستگاه راه آهن حرکت کردم.  تا آن روز لوبک را ندیده بودم.  اگرچه بعدا تونستم در فرصتی بهتر آن شهر را کامل ببینم ولی دوست داشتم آن روز هم فرصت دیدار آن شهر زیبا را از دست ندهم.   بلیط را برای 3 ساعت بعد گرفتم.  در فرصت ایجاد شده به سمت شهر حرکت کردم.  هوا تاریک شده بود و شهر کاملا سوت و کور بود.  تقریبا هیچ جا رو نتونستم ببینم و برنامه لوبک رو موکول کردم به یک روز کامل.

 

 

 

‏4 دیدگاه در نوشته‌ی “برلین

  1. اشتراک ها: لوبک ، شهری با قلعه کارتونی – گردنه مه آلود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *