آران و بدیگل تا مرنجاب – دوچرخه سواری کویری

این برنامه را برای ابوزید آباد برنامه ریزی کرده بودیم و قرار بود برویم از ابوزید آباد شروع کنیم و از مسیر مرنجاب برگزدیم به آران و بدیگل . یعنی کلا قرار نبود به مرنجاب برویم و فقط مسیر آن را از وسط قطع کرده و بر می گشتیم . کنسلی همراهان باعث شد که تصمیم بگیریم برنامه را کنسل کنیم. در لحظه های آخر با آقا یحیی صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم دو نفری برنامه را اجرا کنیم . ولی چون با ماشین شخصی می رفتیم و لازم بود شروع و پایانش یکی باشد ، مرنجاب را انتخاب کردیم .

اولین توقف در کمپ احمد

ساعت 8 شب بود که از کرج حرکت کردیم و بعد از حدود 3.5 ساعت کاشان بودیم . کاشان جا برای ماندن زیاد دارد . کنار ورودی شهر پر بود از ماشین هایی که منتظر ایستاده بودند تا مسافری سراغشان بیاید و درخواست اتاق کند . بنرهای کوچکی که پشت ماشین ها زده بودند بریا اعلام وجود اتاق کفایت می کرد . کنار یکی توقف کردیم و با حدود 40 تومن ، اجاره برای یک شب بسته شد . راهنماییمان کرد و به سمت خانه اش رفتیم . اتاق کوچکی که در گوشه ای از حیاط و جدا از خانه اصلی ساخته شده بود اتاق ما بود . بریا ماندن کافی بود . خوابیدیم تا صبح خیلی زود حرکت کنیم .
ساعت حدود 4 بود که از خواب بیدار شدم . زودتر از موعد بود ولی خواب نداشتم . آقا یحیی هم بیدار بود . تلاش می کردیم بخوابیم ولی نمی شد . پیشنهاد کردم ما که خواب نداریم ، بیا حرکت کنیم که حداقل از زمانمان استفاده کرده باشیم . آقا یحیی هم موافق بود . آماده شدیم . دوچرخه ها سوار ماشین بود . با ماشین رفتیم سمت آران و بیدگل . آران و بیدگل چند امامزاده دارد که همه آنها پارکینگی دارند که شب ها نیز باز است . می توان با خیال راحت ماشین را آنجا پارک نمود . ماشین را در پارکینگ امامزاده گذاشتیم و براه افتادیم . هوا داخل شهر کمی سرد بود . خروجی شهر به سمت مرنجاب پر بود از شغال هایی که در پی لقمه ای غذا در پس مانده های جلوی خانه ها ، وارد شهر شده بودند . با دیدن آدم و یا سگ های ولگردی که آنها هم کم نبودند فرار می کردند . این تعداد حیوان وحشی داخل شهر جالب بود .
به سمت مرنجاب حرکت کردیم . جاده تا ورودی گیت مرنجاب ، آسفالته بود و خوب . از نگهبانی آب معدنی گرفتیم . هر کدام یک بطری و پشت دوچرخه روی ترک بند بستیم . وارد جاده خاکی که شدیم تازه سرما را حس کردیم . باد این قسمت شدید بود . بادی سرد و خشک . زمین هم اصلا خوب نبود . هوا هنوز روشن نشده بود و نور چراغ ها برای دیدن چاله های بسیار زیادی که در مسیرمان بود کافی نبود . قسمت های ماسه ای را هم که اصلا نمی شد تشخیص داد . سرعتمان کم بود و با سختی جلو می رفتیم . مسیر هم در اثر حرکت ماشین های سنگین دندانه دار شده بود و شرایط جالبی برای دوچرخه سواری نداشت . لحظه ای کوتاه برای استراحت باعث می شد سرمای هوا را بیشتر حس کنیم . پس سریع تر و سریعتر رکاب زدیم و هوا که روشن شد ، اولین استراحت مان را در کمپ کویری انجام دادیم . جالب این بود که هواشناسی هوای کاشان را 9 درجه نشان می داد ولی آب هایی که روی ترکبند بودند یخ زده بودند . هوا حداقل 5 درج زیر صفر بود . شاید هم سردتر .

کویر با درختان تاغ

با روشن شدن هوا ، اطراف را بهتر دیدییم . کم کمک جلوه های کویری دیده می شد . مسیر پر بود از درختان تاغ ولی هنوز خبری از رمل های ماسه ای نبود . جلوتر معلوم بود که مسیر سربالایی دارد . در مسیر ماسه ای که از اینجا به بعد شرایط بهتری داشت ادامه دادیم . سربالایی را که تپه ای خاکی بود و خطب شکن می گفتند رد کردیم . از اینجا به بعد مسیر سرازیر و خوب بود . تا وقتی که سر و کله ماشین های آفرود پیدا شد . در مسیری که داشتیم می رفتیم تعداد زیادی ماشین های آفرود آمدند و با سرعت بسیار زیاد از کنارمان گذشتند . هوا پر شد از ماسه و گرد و خاک .. چند روز قبل اعلام شده بود که از ورود آفرودها به مرنجاب جلوگیری می شود . این وضعیت جلوگیری شده اش بود . نه تنها با دیدن ما برای کاهش آزار گرد و خاک ، سرعتشان را کم نمی کردند بلکه شاید با ویراژی خود را به نزدیک ترین خط مسیر ما می رساندند تا بهتر از پی آمدهای حرکتشان بهره مند شویم . بعضی جاها که راه باریکتر بود و امکان کنار کشیدن نداشتیم علامت دادن هایمان هم برای کاهش سرعت بی نتیجه بود . البته بجز تعداد معدودی که به آرام یو با احترام رد شدند . وضعیت ناخوشایندی بود .

رد پای شتر ها – مناسب بیابان

مسیر از میان درختان

به گیت دوم رسیدیم . بساط صبحانه را در سکوی سیمانی جلوی کانکس نگهبانی برپا کردیم . اطراف پر بود از شترها . با بوییدن بوی میوه ها نزدیک آمدند . مرد میانسالی که نگهبان گیت بود آمد و خوش و بشی کرد . برایمان چای تازه آورد و شترهایی را که در حال پوزه درازی به سفره مان بودند از سفره راند . مرد بسیار خوش صحبت و خوش فکر و محترمی بود . و خیلی هم دوست داشتنی صحبت می کرد . صبحانه می خوردیم و به صحبت های شنیدنی او در مورد منطقه گوش می دادیم . چند تا از کامیون ها هم آمدند که به سمت معدن نمک وسط دریاچه بروند . خوش و بشی کردند و رد شدند . در مسیر ، کامیون ها را دیده بودیم و بر خلاف آفرود ها ، بسیار احتیاط میکردند و هوای پیاده ها را داشتند .

محل صبحانه در گیت دوم

به سمت مرنجاب راهی شدیم . دو راهی ای که بعد از گیت دیده می شود ، تابلویی دارد که مسیر معدن و مسیر مرنجاب را مشخص می کند . مسیر بسیار واضح است و اصلا نگرانی گم شدن ندارد . خیلی خیلی دست خورده تر از آن است که بتوان فکرش را کرد .
در مسیر موازی دریاچه تا کاروانسرا رفتیم . کاروانسرا هم باز ضعیف بود و تصوراتم را به هم ریخت . کاروانسرای قصر بهرام بسیار تمیز بود و استوار . مدیر و کارکنانش ، عرق عجیبی به کاروانسرا و به کویر داشتند . مرنجاب اینگونه نبود . اطرافش پر بود از زباله و نخاله . توری های فلزی فضای ناهمگونی ایجاد کرده بودند . بیشتر به یک انبار در محیطی روستایی شباهت داشت تا کاروانسرایی قدیمی .

دورنمای دریاچه نمک

از کاروانسرا دیدن کردیم و به سمت ادامه مسیر رفتیم . مسیر از کنار کاروانسرا رد می شود و به سمت جزیره سرگردان و رمل های ماسه ای می رود . هدف اولمان جزیده سرگردان بود . ولی مسیرش گلی بود و به نظر می رسید در ادامه باتلاقی شود . ریسک نکردیم . به سمت رمل ها رفتیم . جایی که دور از رمل های بلند بود ، در مسیر رمل های کوچکی بود که زیبا بودند و دست نخورده . جمعیت کنار رمل بزرگ یا به اصطلاح ریگ بزرگ بودند و ما هم آنجا رفتیم . وضعیت بدتر از آنچه فکرش را بتوانید بکنید . اطراف پر بود از زباله های گوناگون . ماشین هایی که به دل ماسه ها می زدند و زخم هایی که دل آرام این رمل ها می خورد ، با بادهای عادی جبران نمی شد . شلوغ بود و هسچ حسی از آرامش کویر نداشت . شاید برای کسانی که آرامشی از کویر ندیده اند جالب باشد و نیازشان صرفا عکسی باشد که روی رمل ها می گیرند ولی برای ما راضی کنند نبود . و شاید تا حدی هم تاسف برانگیز بود . هیچ کس را توصیه نمی کنم مرنجاب را ببیند . از میان جاهای مختلفی که رفته ایم کمتر جایی بود که چنین حسی داشته باشم . نه به خاطر کویرش. بخاطر خرابکاری های بیشماری که آنجا کرده اند . و جالب اینکه ایران چیزی که زیاد دارد بیابان و کویر است . چرا همه اینجا می آیند و در کویرهایی که فاصله ای کم از اینجا دارند خبری از این خرابکارها نیست . ؟ نمی دانم چرا ولی به هر حال این نکته بدی نیست . از این همه کویر یکی برای خرابکارها . تا کی صاحبش بیاید و جمعشان بکند ولی چه زیادند جاهایی که ما می توانیم برویم و آرامش خودمان را داشته باشیم .

کاروانسرا

شاید اصلی ترین دغدغه در مورد این پدیده ، آموزش باشد . باید همه آموزش ببینیم که با طبیعت چطور برخورد کنیم و یاد بگیریم که به صرف فاصله گرفتن از آبادی ، تمدنمان را در هم نریزیم . کمی کمهربان تر باشیم با کسانی و چیزهایی که جزئی از پیرامون ما هستند .

آب در فاصله بسیار نزدیک به سطح

راه برگشت را در پیش گرفتیم . ناهار را مجدد در گیت خوردیم و راه را ادامه دادیم. به آران و بیدگل که رسیدیم هوا داشت تاریک می شد . در امامزاده سرویس بهداشتی بود و آب گرم . آماده شدیم و راهی خانه شدیم .
اگر قصر سفر به مرنجا را دارید موارد زیر حایز اهمیت اند :
1- توصیه اول ، به مرنجاب سفر نکنید . گزینه های دیگری هستند که با مسافت کمتر و در مسیری بهتر و تمیز تر و راحت تر ، صحنه های زیبا تری خواهید دید . یک از این جاها ابوزید آباد است . گزارش گردنه مه آلود را در سفر به ابوزید آباد بخوانید .
2- اگر می روید روز تعطیل نروید
3- آب و غذا داشته باشید که چیزی در مسیر نیست . یا اگر هست نمی شود رویش حساب کرد .
4- هوای کویر از هوای شهر خیلی سردتر است .( در پاییز ) . در نظر داشته باشید

5- پروفیل مسیر را از مسیر زیر دانلود نمایید 

 

ریگ

یوان جالبی است . جای کار دارد . مثلا #سفر با شتر از میان #کویر مرکزی ایران و گذر از #ریگ_جن ایده جالبی است.  زیاد با شترها برخورد نداشته ام بجز چند مورد حادثه#تصادف #قطارها با شتر که باعث شد برای یافتن راه چاره و روشی #پیشگیرانه در مورد این #حیوان مطالعه کنم ولی هیچ جا ننوشته که این حیوان چقدر #ملوس است .  شتری که در تصویر مشاهده می نمایید دیروز در پی استشمام بوی پوست موزی که به جهت حفظ ونگهداری از#طبیعت پاک و زیبا و البته بسیار شکننده کویر در#مرنجاب ٬ در نایلونی در ترک بند دوچرخه قرار گرفته بود ، هنگامی که ما روی #رمل ها در حال غلط بودیم به همراه دو نفر از دوستانش دوچرخه را خوابانده و با لب های پرتوان خورجین را خالی کرده و دتبال پوست موز بودند که البته زود رسیدیم و قبل از اینکه نایلون آجیل درسته قورت داده شود از لب های پرتوان بیرون کشیدیم .  ناگفته نماند ایشان دو پوست موز و سه عدد سیب درسته مهمان ما بودند تا بلکه آقا یحیی اجازه عکاسی از ایشان دریافت نمایند . کدوم بهتره برای کویر؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *